ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )
122
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )
منجنيقها را به همان ديوار بست آن ديوار ويران شد . چون روميان ديدند شكاف و رخنه پديد آمده ناگزير آن رخنه را با چوب و تنه درخت گرفتند و چوبهاى درشت به يكديگر پيوستند ولى منجنيق آن چوبها را خرد و تباه مىكرد ناگزير پالانها را در رخنه گذاشتند و باز منجنيق كار خود را كرد و ديوار و حصار را متزلزل نمود . آن خواجه ( غلام اخته ) باتفاق امير شهر عموريه براى پادشاه نامه نوشتند . نام امير و والى « ناطس » بود . نامه را بتوسط دو پيك فرستادند كه هر دو بدست مسلمين اسير شدند . آنها را نزد معتصم بردند و نامه را از آن دو پيك گرفتند . در آن نامه نوشته شده سپاه ( دشمن ) شهر را احاطه و محاصره كرده و « ناطس » ( امير و والى شهر عموريه ) قصد دارد با گروهى از خواص خود شبانه بر دشمن حمله كند هر چه بادا باد تا شايد بتواند خود را بپادشاه برساند . چون معتصم آن نامه را خواند . بهر دو پيك خلعت و ده هزار درهم داد ، سپس هر دو را گرد شهر طواف دادند و گفتند در قبال برج و باروئى كه ناطس در آن قرار گرفته بايستد و خود را با خلعت و وجه نقد نشان بدهند ( تا تصور كند خود آنها بالطبع تسليم دشمن شده و خلعت و پاداش گرفتهاند ) . ناطس آنها را شناخت و به آنها دشنام داد ( مقصود از ايجاد اين تظاهر اين است كه هر كه را روانه كنند خيانت خواهد كرد تا محصورين نااميد و تسليم شوند ) معتصم دستور داد شب و روز آماده باشند و سخت مراقبت و نگهبانى كنند ( مبادا دشمن چنان كه در نامه نوشته شبيخون بزند ) جنگ بدان حال دوام يافت تا ديوار و حصار منهدم گرديد آن هم از همان محل سست ( كه قبل از آن اسير مسلمان گزارش داده بود ) معتصم دستور داد كه پوستهاى گوسفند كشته يا مشكهاى كهنه را پر خاك كنند و در خندق اندازند تا خندق پر شود و راه عبور سپاهيان مهاجم آسان گردد . پس از آن عرادههاى بزرگ ساخت كه هر يكى از آنها گنجايش ده مرد جنگى داشته باشد